شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

73

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

روان سيلاب خونين از دو چشمان * زدم خرگه به دامان بيابان ز هجران پيمبر زار و نالان * فتادم من هم از دنبال ايشان روان گشتند آن‌گه حاج و پاشا * چو سيلاب خروشان روى صحرا سه فرسخ چون ز يثرب دور گشتند * به احرام حرم مأمور گشتند كه او را مسجد شجره خواندند * در آنجا شيعيان احرام بندند سوى احرام گه چون راه جُستند * تن از چرك گناه خويش شستند ز پرواز جوان از خاص و از عام * تمام شيعيان بستند احرام برهنه پا و سر آن نيك رويان * فتادندى به ره ، لبّيك گويان برآمد پشت زين پاشاى اعظم * نفيرش زيل و صُرنا مىزدى هم روان شد سوى كعبه خرّم و شاد * عنانش بود گويا در كف باد ( 14 ) ز فرسنگ ده و دو بر شهدا * ستون خيمه‌اش را كرد برپا « 1 » شبى آنجا به نزديك سحرگاه * گرفت آسودگى از رنج آن راه سحرگه شد روان سوى جديد * از بعد يازده فرسخ هويدا شد آن منزل فرود آمد ز گلگون * از آنجا نيمهء شب رفت بيرون ده و دو فرسخ آنجا چون عنان تافت * نشان بدر را اندر حُنين يافت ميان روز در آنجا رسيدند * به قدر چار ساعت آرميدند دگر عصر از نفيرش نغمه برخاست * ز بهر كوچ كردى باز قد راست براى هيجده فرسخ ميان بست * بر تخت روان خويش بنشست روان گرديد با حجاج و با جيش * به سوى قاع و با صد جدّ و با طيش بسى از كوه و از هامون گذشتند * كه تا آسوده در خرگاه گشتند چو پاسى رفت از شب بار كردند * چو صرصر سوى رنج ايلغار كردند

--> ( 1 ) . گويا مقصود قبرستان شهداى بدر است .